تبليغاتX
Designer : Ali Rahimi Web Theme : Www.ParsTheme.com Theme Name : Honar Theme System : BlogFa, PersianBlog Theme Kind : Classic Theme Sort : Free Theme Tag : Blog, Personal, Yadegari, --> بال های شکسته
بال های شکسته

آسمان نزدیک است...


عنوان ندارد!!!!!!!!!!

سلام.خوبین؟

نمیدونم چرا انقد دیر میشه!

فقط اومدم که بگم هستم.

رفتم دانشگاه.همون رشته ای که میخواستم.

ولی دلم خیلی میگیره.... تنگ میشه... واسه همه.

اینم یه شعر واسه دل خودمو شما:

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمالی ترین شمال با من رفت

و در جنوبی ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

کسی که...

سبز باشین و شاد

یا علی!

نقاشی های عاشقانه

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط مریم |

بچرخ تا بچرخیم!!

سلام سلام. چطورین با این روزای بلند تابستونی؟

من که مردم از بی تفریحی. دیگه نمیگم که نه سینما داریم نه فرهنگسرا و نه یه پارک درست و حسابی (ااا... گفتم؟)

آخه مشکل دیگه اینجاست که من هنوز سنم نمیرسه گواهینامه بگیرم(هنوز ۱۸ سالم تموم نشده) وگرنه حداقل تا حالا گواهینامه رو گرفته بودم و به جرگه عظیم رانندگان محترم و مقرراتی کشور عزیزم پیوسته بودم.

پرونده کنکورم که بسته شد. حالا باید منتظر بمونیم تا نیمه دوم شهریور تا ببینیم خدا برامون چی خواسته.

البته تابستون امسال برام خیلی هم خالی از تفریح نبود.

جای شما خالی از طرف آموزش و پرورش منطقه ما رو (یعنی جمعی از دانش آموزان برتر آموزشگاه های خلخال ) در یک اردوی ۳ روزه بردن مجلس.

حالا چندتا نکته: ۱- صحن مجلس اونقدرام که از تلویزیون به نظر میاد بزرگ نیست.

۲-حیاط مجلس خیلی به نظرم باحال بود.

۳-ساختمون اصلی و نمای مجلس شبیه موزه لوور بود( البتهمیدونم خیلی فرق دارن ولی یه کوچولو شبیه بود دیگه)

۴- خیلی چیزای دیگه هم فهمیدیم.

خلاصه اینکه یه سفر خوب بود واسه دیدن خیلی چیزا....

 

راستی از شنبه یه ماه جدید شروع میشه که آسمونیه. ماهی که درای آسمون به روی ما بازه و دیگه بستگی به خودمون داره که پرواز کنیم و به آسمون برسیم یا زمین خاکی و خاک زمینی رو انتخاب کنیم. تو رو خدا سر سفره افطاری واسه همه دعا کنید..... دعا کنید همه آسمونی بشیم.

سبز باشین و شاد.

یا علی

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 توسط مریم |

زندگی.... سلام!!!!!!!!!!!

سلام

سلام

هزززززززززززززززززارتا سلام.

خوبین؟ با تابستون چه میکنین؟

من کنکور دادم.

شاید باورتون نشه ولی به نظرم اصلا شبیه کنکور نبود.

سر جلسه اصلا یادم رفته بود دارم کنکور میدم.

فکر میکردم سر جلسه ی کنکور آزمایشی قلم چی هستم!!!!!!!!!!!!!!!

سطح سوالا در کل خوب بود. متوسط.

شیمی از پارسال سخت تر بود ولی سخت نبود!

ریاضی و ادبیات خیلی سخت بود ( دقیقا همون دو تا درسی که من روش حساب باز کرده بودم)

( ببینین من چقدر بد شانسم که دو تا درسی که توش قوی بودم سخت بود. البته بعضیا میگن به نفعته نمیدونم که!!)

ولی خداییش زیست خیلی آسون بود. و این اصلا به نفع ما نیست.

خب دیگه کنکور بسه.

فقط تو رو خدا واسه همه ی کنکوریا دعا کنین که قبول شن ( می دونم همه نمیتونن قبول شن . یعنی سراسری نمیتونن ولی شما دعا کنین). منم یادتون نره.

برای پست اول تابستون دیگه بسه.

سبز باشین و شاد

یا علی.

شنبه ششم تیر 1388 توسط مریم |

آخه مگه فرشته هم ...

سلام

همین با یه شعر

 


((اگر می دانی 

در این جهان کسی هست

که با دیدنش

رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت ابرویت را به تاراج می برد

مهم نیست که او مال تو باشد...

مهم این است که

فقط باشد زندگی کند نفس بکشد

و خوشبخت و شاد باشد همیشه ...

همین به همین سختی و تلخی! ))

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 توسط مریم |

اومدم ... نمیدونم چرا !

 

سلام

بعد از یه عالمه خستگی از دنیا. سلام.

دعا کنین کنکور قبول شم و از این شهر نفرین شده برم.

دارم درس میخونم( اگه فکر و خیال تو بذاره ) ماهی یه بار میام نت .

اینم مال کسی که بخوام نخوام... همه ی زندگیمه...!

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

همه دوس پسر دارن ( همه یعنی همه نپرسیم مثلا کی )

ولی من خوشحالم که خدا دوسم داره

و خیلی زود (قبل از پشیمونی) یادم انداخت که چیزای با ارزش تری تو زندگیم هستن

البته اونیکه براش مینویسم ( و میدونم هیچ وقت نمیبینه ) برام از زندگیم هم با ارزش تره

ولی خب... یه جاهایی تو زندگی هست که ....

سبز باشین و شاد

التماس دعا

یاعلی

دوشنبه سیزدهم آبان 1387 توسط مریم |

وای از این زندگی

سلام

بعد از یه مدت طولانی سلام

این مدت که نبودم کم میومدم اینترنت.اصلا حوصله نداشتم

همین الانش هم یه کلاس فیزیک رو دو دره کردم.دارم تو اینترنت می چرخم.

آخه یعنی چی؟

چرا باید اینجوری بشه؟

شما حاضرید تمام آینده ی یه عشق رو بخاطر هیچ و پوچ تباه کنین؟

این روزا اعصابم خورده.

تمام کسایی که میشناسمشون یا درگیر مسایل عاطفی هستن یا بخاطر دیگران ناراحتن.

خدایا !

اگه من ازت بخوام عشقم همیشه پیش من باشه... باهام باشه...خیلی چیز زیادیه؟

شما بگین...

نمی دونم دنیا چرا اینجوریه!!

فقط همینو میدونم که دنیا را بد ساخته اند ... همین و بس!

دوشنبه سی و یکم تیر 1387 توسط مریم |

قبول خرداد - نا تمام !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

سلام سلام سلام.

تموم شد.بلاخره تموم شد. خرداد و امتحانای سختی که بابای همه رو در آورد.

خداییش من فکر نمیکردم انقدر امتحانا رو بد بدم.

حالا یه چیز جالب که هست همه زبان فارسی و زبان انگلیسی رو خراب کردن من بهترین نمره هامو تو این دو تا درس میگیرم.

این روزا همه دارن به مناسبت جا خالی دادن از امتحانا (حال کردین عجب جمله ی با حالی گفتم؟ اگه گفتین مال کدوم فیلم بود؟ ) برنامه ریزی می کنن که با دوستاشون برن بیرون و خوش بذگرونن.

ولی من اصلا حوصله ندارم.

فقط دارم خدا خدا میکنم حد اقل معدل کلم ۱۸ باشه تا یه ذره مامان خانومم کوتاه بیاد. ( آخه تهدیدم کرده اگه معدلم کم بشه تابستان برایم برنامه ها دارد!)

با این خبرایی که از بچه ها میشنوم باید دعا کنم نیافتم. میگن فلسفه و منطق فقط ۴ نفر و حسابان فقط ۱۰ نفر نمره بالای ۱۰ هست.

بهر حال گذشت و رفت.

امیدوارم تو کارنامه ی همه تون مهر قبول خرداد بخوره و کارنامه هاتونو تو دست راست بگیرین.

آها داشت یادم میرفت... یه سلام مخصوص هم به کنکوریای عزیز دارم.

بابا انقد نگران نباشین.میذگره.

در ضمن به کسی که برام نظر گذاشته بود بگم که اوم آی دی دیگه اصلا آن نمیشه .

منم پسووردش رو ندارم.برای آی دی جدیدم پی ام بذاره.

حالا هم یه شعر مینویسم واسه کسی که حتی شاید اونو نبینه!

در صبح آشنایی شیرینمان ترا

گفتم :((که مرد عشق نیی!)) باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم

میخواهمت چو روز نخستین ولی چه سود!

میخواستی به خاطر سوگند های خویش

در بزم عشق بر سرم جام نشکنی

میخواستی به پاس صفای سرشت من

اینگونه دل شکسته به خاکم نیفکنی

پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

پنداشتی که یاد تو این یاد دل نواز

در تنگنای سینه فراموش می شود؟

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

روزی که پیک مرگ میبرد مرا به سوی گور

من شبچراغ عشف تو را نیز میبرم

عشق تو

نور عشق تو

عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم...

سبز باشین و شاد.

 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 توسط مریم |

نیم ساعت قبل از شروع امتحان در مدرسه حاضر باشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام خوبین؟

من اصلا خوب نیستم. خب شمام این قصه ی دردناک رو بشنوین حالتون بد میشه. بخونین

متوجه میشین چی میگم...

فکر کن امتحان فیزیک داری.

۳ روز صبح تا شب سرت تو کتاب باشه.

تنها کار جنبی که میکنی( با عرض معذرت )دستشویی رفتن باشه.

نهارت رو تو اتاق کنار کتابا بخوری.

جمعه نری کوه بشینی فیزیک بخونی.

شب امتحان تا صبح خوابت نبره.

یه ربع که چشماتو میذاری رو هم خواب فرمول ببینی.

تا صبح بیدار باشی و نماز صبحت قضا بشه.

از جلسه که بیرون میای...

به سوالا که نگا میکنی...

۱۱۰ دقیقه وقت واسه ۳ صفحه سوال فیزیک...

فقط ۲۰ دقیقه بیشتر از وقت امتحان دین و زندگی.

میبینی خدااااااااااااااااااااااااااااااااا!

کجا اشتباه داری...................................

حالا مشکل بزرگ اینجاست که مستمریت ۲۰ بوده.

وضع درسیتم بد نیست و

همین .

حالا بهم حق میدین حالم خوب نباشه؟

برام دعا کنین امتحانای بعدی رو خوب بدم.

شاد باشین و سبز...

 

شنبه چهارم خرداد 1387 توسط مریم |

ای خدا!بازم خودت هوای ما رو داشته باش...

سلام به  همه ی هیچ کسایی که به وبم سر نمیزنن!

عکس آدامس لاویز جمع میکردم. بچه بودم.دلم زود زود تنگ نمیشد...

همه رو دوست داشتم.

الان اما همه بد شدن. هیچکس راست گو نیست.

منتظر باید بمونم واسه وقتی که نمیدونم می رسه یا نه؟

بی خیال اینم متن یکی از ترانه های رضا صادقی:

(( دل ما اونقده پاره ست

موندنش مرگ دوباره است.

آسمون سینه ی ما

خیلی وقته بی ستاره است.

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن.

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینشم تو بکن.

نمیخوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم.

یقه تو نمیگیره هیچ کس

من که با خودم غریبم.

بزن و برو عزیزم

مثل هرکس که زد و برد.

طفلی این دل که همیشه

به گناه دیگرون مرد... ))

 

 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 توسط مریم |

یادم رفت چی میخواستم بگم!!!!!!!!!!

سلام

این اولین پست وبلاگه.

میخواستم یه جور دیگه شروعش کنم ولی خب اینجوری شد.

اولین پست رو از نوشته های خلیل جبران مینویسم که عاشق نوشته هاشم:

(( من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم

تا از عشق سخن بگویم

اما وقتی دهان گشودم

زبانم بند آمده بود.

پیش از آن که عشق را بشناسم عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم

اما شناختن را که آموختم

کلمات در دهانم ماسید.

و نوا های سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند... ))

بعدا در مورد خودم هم مینویسم.

فعلا تا بعد.

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 توسط مریم |



شاید بال هایم را نو کنم...
برای این پرواز.
یا شاید بال های نو در آورم...
برای به اوج رسیدن.
مهم نیست پرستو شدن یا عقاب
مهم پرواز است به سوی آسمان...


RSS 2.0

Designed By ParsTheme